تبليغاتX
چس فیل

چس فیل

کوفت کاری.زهر مار.زهر هلاهل.گوله.فشنگ برنو.حصبه.وبا.احمدی نژاد!

روم به ديفال! برام ثابت شد مردم ايران بيشتر به ك*----///*//س و شعر علاقه نشون ميدن تا به كتاب و اطلاعاتي كه به سوات(!) ومدرك آدم ربط نداشته باشه و..... عامه پسند شدن هم بد نيست! اينم راهي براي به پايان رساندن به قول فروید عزلت خودخواسته!


پ.ن:یک نفر به من بگه عید یعنی چی؟چیکار میکنن؟اونوقت اون افرادی که تمام طول سال اون کار را میکنن عید و غیرعید چه فرقی براشون داره؟اونوقت یکی به من بگه تو که عیدها هیچکار نمیکنی عیدت با روزای دیگه سال چه فرقی داره؟همین!
+ نوشته شده در  2009/9/20ساعت 10:27  توسط دهو!  | 

درست يادم نمياد ولي فكر كنم تو وبلاگ آلن بود اينو خوندم!

زندگي را بكن!وگرنه زندگي تو را مي كند!

يا يك جاي ديگه خوندم!نويسنده اش بهم خبر بده!

----------------------

پ.ن: اگر نویسنده اش پیدا نشد تمام حقوق اعم(!) از مادی و معنوی برای دهو نویسنده چس فیل محفوظ است!

+ نوشته شده در  2009/8/17ساعت 2:34  توسط دهو!  | 

قبل از بازي استقلال يك برنامه نشون ميداد در مورد اينترنت و اينكه خيلي بده و جيزه و اخه و تفه! اينكه ناتوي فرهنگي داره به وسيله اينترنت چكار كه نميكنه، آدم درسته معتقد را يك شبه ميكنه يك قاتل حرفه اي زنجيره اي كه با ملت و دولت و نظام و متعلقاتش چپ ميوفته! طرف را از كانادا كشونده بودن اينجا و دستگيرش كرده بودن، وسط حرفاش هم يك بوق ميزد كه يعني اينجا حرفي را زده كه نبايد ملت بشنون!

يكي نيست بگه: آخر مرتيكه جلنبر رواني، شومپرت كتكله، اگه راست ميگي اين وضعيت افتضاح فيلتر*ينگ ايران را درست كنيد، رفتيد واسه من برنامه ساختيد؟ اگه يك جفت شعور لاپاته(!) به جاي ساخت اين چرت و پرت ها يك فكري به حال جوناي مملكت بكنيد كه دارن از اسلام و ايران و همه چي زده ميشن، به خاطر يك مشت ديوونه ي رواني مثل شما!

اه اه، اصلا با اين سرعت نت در ايران، صفحه اي باز ميشه كه جوونا از راه به در بشن؟ گندتون بزنن، شيطونه ميگه بلند بشم بيام اونجا دهن يك يكتون را سرويس كنما، ولم كنيد، بگذاريد برم! دستمو ول كن ديگه!

حيف از اين شيطون خر پياده شدم وگرنه حسابتون با كرام الكاتبين بود.

خدمت اهل نت: دوباره برگشتم، بي ادب تر هم شدم، باشد خدا ادبم كنه، از دست خلق خدا كاري بر نمياد.

لال شوم، كور شوم، كر شوم، ليك محال است كه من خر شوم. از اين خرتر نميشم حداقل، حتي شما دوست عزيز!

+ نوشته شده در  2009/4/8ساعت 2:20  توسط دهو!  | 

شايد دوباره شروع كردم!
+ نوشته شده در  2008/10/21ساعت 0:33  توسط دهو! 

من در انتخاب دوست خيلي صليقه به خرج ميدهم و وقتي هم به عنوان يك دوست انتخابشون كردم هر مشكلي كه پيدا مي كنند را مثل مشكل خودم ميدونم.اصلا ولش كنيد. دل و دماغي برام نمونده براي ادامه دادن اين وب. شايد گهگاهي يك چيزايي نوشتم.

+ نوشته شده در  2008/8/29ساعت 13:50  توسط دهو! 

بنا به دلایلی حذف شد!

+ نوشته شده در  2008/8/15ساعت 15:56  توسط دهو! 

چرا كسي ازم نپرسيد آهاي الاغ چرا مياي وب ميزني و اين اراجيف را توش مينويسي؟همه يا فحش ميدن يا قربون صدقه ميرناي مرده شور بعضي هاتون را ببرن(به غير از دوستان!!!)

حالم به هم ميخوره از خيلي ها

حقمه وقتي دارم با يك كثافتي حرف ميزنم دهنش بوي گند عرق ندهحقمه لباساش بوي سيگار به خودش نگرفته باشهحقمه با آدم حرف بزنم نه يك حيوون

كار پسرا شده زدن مخ دخترا برا ك.ر بلند شده اشون و كار دخترا شده تيغ زدن پسرا برا لباس مد روز و آرايشگاه و هزارتا كوفت زهرمار ديگه

عصر عاشق ميشنشب رو تخت هستندو صبحش فارغاي لعنت به شما

كثافت هاي عوضي چرا آبروي آدم ها را ميبريدخوك از شما نجيب تره

اين وبو زدم به بعضي از آدم هاي عوضي كه جاشون تو خوك دونيه بگم:

آهاي كثافت، مرتيكه يا زنيكه عوضي: حقمو داري ميخورينميتونم حقمو ازت بگيرم ولي حداقل ميتونم از خجالت خودت و خانواده ات كه تو را به عنوان سگ روونه اين سگ دوني(شده!!!) كردند در بيارم

حق من چيه؟حقم اينه روي زمين با آدم ها زندگي كنم نه حيوونا همين

نميدونم چندتا فحش و از اين مضخرفات تو اين وب دادم ولي اينو بدونيد حتي دوستاي نزديكم هم يكي از اين كلمات را از زبون من نشنيده اند شايد دارم عقده گشايي ميكنمشايد هم از بچه مثبت بودن خسته شده امهر مرضي كه گرفتم به درك، مهم اينه از آدم هاي خوك سفت خسته شدم

يكم صداقت مي خواهمزياد نهشايد به اندازه يك صدم صداقت خودم

 

+ نوشته شده در  2008/8/15ساعت 2:43  توسط دهو!  | 

امروز مي خواهم به امر خطير واژه شناسي بپردازم

اونم از نوع المپيكي

(( ال)) آن از الاغ گرفته شده است

((م)) آن نشانه ضمير((من)) مي باشد

((پ)) آن دوره تناوب است كه خانمها نام آن را پريود گذاشته اند!!!

ودر آخر ((يك)) اين كلمه خانمان برانداز است كه نشانه پيك نيك مي باشدPhotographer

نتيجه گيري غير اخلاقي: الاغ من در پيك نيك پريود شد

نتيجه گيري ادبي: پول الاغ جدا پريود آن سوا، پيك نيكمان اشتباهي بود

نتيجه گيري ايده آليستي: پريود در پيك نيك اوج ايده آل ها است

نتيجه گيري اومانيسمي: الاغ انسان هاي والا در پيك نيك پريود مي شود

نتيجه گيري از نوع انكيزيسيون مقدس: هيچ كس حق گفتن پريود را ندارد حتي الاغ

نتيجه گيري نارسيستي: فقط من پريود مي شوم و الاغ ها نمي توانند

نتيجه گيري كوفت كاري: بازيهايي كه من و شما و حداقل 5ميليارد آدم را سر كار ميگذارد!!!Arabic VeilRed HairChefHippieHippieHippieHairdoWhite HairQueenBaby Girl

حال كردم اساسي با اين پستم

اي تي ناز مربيه

+ نوشته شده در  2008/8/9ساعت 0:49  توسط دهو!  | 

خير سرم رفتم كتابخونه كتاب پس بدم و يكي ديگه بگيرمتوي كامپيوترگازوئليشون اسم هركتاب را كه تاليف اشتفان تسوايك بود ميزدم و مي خواستم نبودديگه اعصابم خورد شده بود همينجوري شروع كردم به گشتن بين كتاب هاي فرويد كه به تمدن و ملالت هاي آن برخوردمجل الخالقيعني حضرت فرويد عليه الرجيم!!! نكير و منكر را پيچونده و از قبر در رفته و اينو نوشته؟من كه ديشب داشتم تمام آثاري كه از اين لعنت الله علي آله!!!(منظور نوه نتيجشه!!) تو ايران منتشر شده را تو اينترنت سرچ ميكردم اينو نداشت كهدر همين حين كه بنده آقاي كتابچي(منظور يكي ازهمونايي كه مسولن) را كچل مينمودم يعني بهتره بگم وسط لاسيدن ايشون با چندتا دختر مزاحم عمل شاق و بسي خطير و ملي مذهبيشون ميشدم

آقا كتابچي رو به سه تا دختر: حالا كتاب را براچي مي خواهيد

من(البته تو دل خودم): برا خود ارضائي!!! خوب معلومه يا جزو جماعت كتاب خونن كه برا خوندن يا جزو(واو اضافي خاموش!!!)جماعت محققن برا كپي برداري!!

يكي از دخترا: برا خوندن

من: قربان شرمنده اگه ميشه اين كتاب را مرحمت كنيد

كتابچي: اصلا معلومه چي مي خواهي؟

من: راستش من ميدونم چي مي خواهم، مثل اينكه سيستمتون بلد نيست چي داره!!!

كتابچي  با غرو لند: اين كه تو بخش روانكاويه، يك بار رمان مي خواهي يك بار روانشناسي

من: راستش فكر نكنم منافاتي داشته باشه از نظر عقل ناقصم

كتابچي : (خير سرش داره با من حرف ميزنه صورتش طرفه اون دختراس!!) آخه اينها چيه مي خوني؟

من در حالي كه دارم به كتابي كه اسم نويسنده اش يعني كوئيلو از اسم كتاب درشت تر چاپ شده نگاه ميكنم :يعني كوئيلو بخونم؟

كتابچي: مگه چشه و كتاب مذكور را بهم نشون ميده

من: حالا كه اينقدر اصرار مي كنيد من اينها را نخونم قربون دستتون كتاب حسني ما يك بره داشت را بياريد حداقل از كوئيلو بهتره!!!

كتابچي: اين مال شما نيست مال خانوماست

من: ببخشيد من عجله دارم اگه ميشه اين كتاب را براي من بياريد 

كتابچي: اه ه ه ه ه ه ه ه، كشتي ما را

من: عزرائبل انشاالله ميكشتت(البته بعد از اينكه يارو رفت)

دخترها: فكر كنم پكيدند چون از خنده كف سالن پهن شده  بودند

راستي اين حرفم كجاش بامزه بود؟ چقدر دخترها بي جنبه شده اند

يك راستي ديگه!!! اين كتاب سال 1383 وارد كتابخونه شده، من اولين نفريم كه ميخونمش!!!

+ نوشته شده در  2008/8/2ساعت 2:41  توسط دهو!  | 

عجب چيزهايي

قبل نوشت: امروز رفته بودم كتابخونه يك اتفاق جالب افتاد اما گفتم قبلش اينو بگم اون بمونه واسه پست بعد

بعضي از دوستان با سرچ اين كلمات به اينجا رسيدن

خيلي خري: يا حضرت شلغم!!! در اين باب كاملا با شما موافقم، خيلي خري!!!شرمنده اين گاوه

دختر ترشيده: راستش اين خودش يك مبحثه ولي 100تا مبحث ازش دار هستند كه نياز به يك بحث فوق العاده طولاني داره

نارنجدونه: اين رفيق ما هم چقدر طالب داره!!! اگه دختر بود چي ميشد؟!!!

كوفت كاري و كوفت واز اين حرفا: واقعا دوسش دارم

خاله ناهيد: استاد زبان كه به پاس زر نزدن سر كلاسش به شما 12ميده و بقيه هم.....(سانسور)

خرتو خر: راستش ما تو دنيا تنها چيزي كه ديديم خر تو خر بود  يعني بهتره بگم خرتو خر تو دنيا بيداد ميكنه يا به قول عادل فردوسي پور: چه ميكنه اين خر تو خر

حرف بودار: به جان خودم فقط آدم هاي چيز دار(منظور همونايي كه فقط مردا دارن و البته پسر بچه ها هم دارن ولی مال اونا در حد ترسوندن پیشیه!!)جرات زدنش را دارن

واردات از افغانستان: اين خودش يك پست طولاني طلب ميكنه و با اون بحث دختر ترشيده هم كاملا مرتبطه!!!

ولي خب اين افاغنه بدبخت برن كدوم مملكتي راغير از ايران به گه بكشن

دختران فشنگ: آهاي شومپرت!!! يك تايپ معمولي هم بلد نيستي چرا مياي نت؟منظور همون دختران قشنگ بوده

اشعار پريش شهرضايي: فوق العاده است.يك مقدمه هم از الهي قمشه اي در ابتدايش هست.ديوان كاملش شش هزارتومنه، كسي خواست بگه تا براش بخرم.نخوني از دستت رفته

آهنگ كلوچه: در تخصص من نيست، لينكش اون بغله بريد از خودش بپرسيد

ترانه خر مش حسن رم كرده: اينقدر باهات حال كردم به جون عمه الهه(من نميشناسمش!!!)كه حد نداره. اي تي جانه قربان

چطور مخ دخترها را بزنيم: راستش من در عمل مخ زني هيچ سر رشته اي ندارم!!!من مخ داداش كوچولوم را بزنم تا دو دقيقه از پاي كامي بياد كنار بگذاره من به كارم برسم شده يك پروژههركي بلده چجوري مخ دخترها را بزنيم بگه من تا آخر عمر چاكر اون نافش!!! ميشم

 

 

+ نوشته شده در  2008/7/24ساعت 3:6  توسط دهو!  | 

اخبار ساعت 2را كه گوش ميدادم جك سال را شنيدم!!!

يكي ميمرد از درد بي نوايي يكي ميگفت خانوم زردك مي خواهي(يك چيز تو اين مايه ها)

فك كن آفريقايي هاي بدبخت دارن از گرسنگي ميميرناونوقت سران دي 8(درسته؟) دارن پشه بند بذل و بخشش ميكننناخودآگاه ياد جيم كري افتادمخيلي شبيه ساركوزي نيست ولي يك جورايي از جفتشون خوشم ميادساركوزي را واسه اين كه يكي از دوستام هنگام تلفظش اشتباها به جاي ك، گ را گفتجيم كري را هم واسه اينكه منو ياد الاغي ميندازه كه وقتي مي خواستم برم هنرستان، از بيراهه ها كه ميرفتم كه زودتر برسم و اين زبون بسته هم همش چيزش!!! دار بود

من نمي دونم وقتي راه ميرفت به زمين كشيده نميشد؟

يا اگه كشيده ميشد دردش نميگرفت؟

پس اگه دردش ميگرفت چرا جمعش نميكرد؟

يا اينكه من هروقت ميومدم برم چيزش بلند ميشد؟

اين خودش دو قسمت ميشده

يا قيافه من خيلي كي... كه اون با ديدن قيافم روم به ديفال شاشش ميگرفته!!!!يا قيافم يك چيز تو مايه هاي نيكل زتاجونز(تجميع نيكل كيدمن و كاترين زتاجونز) است و اين الاغ بيچاره  يك چيز از زير دلش بيرون ميزنهمن وقتي شروع ميكنم به نوشتن خودش خود به خود ميادمي خواستم يك كنفرانس بدم در مورد اين افريقايي هاي بدبخت كار به خر و كيدمن قيافم و.. كشيدبرم وگرنه همينجور ادامه بدم شروع ميكنم تشريح اندام دخترا!!!!(پسرا هم كه بدشون نمياد و دخترا هم كه از خداشونه!!!!!!)

+ نوشته شده در  2008/7/9ساعت 3:46  توسط دهو!  | 

وقتي رئيس جمهور عزيزمان!!به اين ديار سفر كردند

صبح حدود ساعت x بود كه ايشان آمدندآخه من در رختخواب مشغول اداي فريضه خواب بودم!!!

وي در جمع مردم مشتاق كه حتي گوشي هاي آنان توسط نيروي انتظامي ضبط شده بود و از آوردن اين تكنولجي!!!غربي به ورزشگاه تختي جلوگيري شده بود، چنان كه پسر دايي بنده به حراست فرمودند نكنه در گوشي خود كلاهك هسته اي داريم و خودمان بي خبريم و .....و .... و بازم غيره و غيره

آهان داشتم ميگفتموي در جمع مردم گفت:نه اينجوري بهتره!!!

رئيس جمهور احمدي نژاد فرمودند:

يك سالن ورزشي اختصاصي براي پسران دلير(مارا گفته ها!!!) ويك سالن ورزشي براي دختران...(من فقط پسران دليرش را كه مربوط به خودم بود از پسر داييم پرسيدم) مي سازيم

بعد از گذشت اندي و چندي و قرني و تاحدودي از آن سخنراني تاريخي مشاهده مي كنيم كه

اصلا به مشروح اخبار توجه كنيد!!!:

كرايه 1ساعت و نيم سالن 5هزارتومني به 10هزار تومن رسيده!!!

كرايه 1ساعت و نيم سالن 8هزارتومني به 16 تومن رسيده!!!

و.... و غيره و غيرهيعني دقيقا دو برابر شده

اين در حاليه كه با پيشرفت علم آدمي مي تواند به وسيله آينه پشت گوش خود را ببيند!!!ولي ما اثري از سالن هاي معقول(قول داده شده!!!!) را در اين شهر دلاور خيز نديديم

 

 

مورخان!!! علت اصلي اين مشكل را رفتن برق در ميانه جلسه هيئت دولت ميدانند

جامعه شناسان دليل اصلي آن را قطع شدن گاز در هنگام جلسه فوق الذكر ميدانند

اين در حالي است كه فلاسفه(خودم و دوستان!!!) دليل اصلي را نبود كلنگ!!!براي زدن كلنگ در محل مورد نظر ميدانيم

 

 

من در كمال صحت عقل!!!حاضر 10هزارتوماني را كه 5ماه پيش در قرعه كشي بانك بردم را جهت خريداري يك عدد كلنگ صرف كنم و هيچ گونه چشم داشتي نسبت به عوايد عام المنفعه!!! اين كلنگ نداشته و آن را اگر لازم باشد وقف نمايم

البته عده زيادي از بيگانگان(ترم بالايي هاي اصفهاني)عمده ترين دليل را نداشتن جرات افراد براي خم شدن!!! و زدن كلنگ ميدانند

البته ما براي اين مشكل هم راه حل داريم و آن استفاده از بيل است ولي خوب احتمال اينكه به جاي سالن ورزشي، خانه عفاف ساخته شود وجود دارد،بنابراين بنده حقير كان!!!بركف!!! حاضرم به عمل خطير كلنگ زني بپردازم

 

 

+ نوشته شده در  2008/6/26ساعت 18:45  توسط دهو!  | 

((اگر با دوستي به گردش مي رويد، ساعت هاي متوالي هيچ حرفي نزنيد؛ اگر با سگتان به گردش مي رويد، خوب معلوم است، يك ريز با او گپ بزنيد!!!!))

يعني من يك انگليسيم يا يك اجنبي انگليسي يا....!؟قطعه بالا از كتاب اجنبي جرج مايكسه

 

حرفي را زد كه بيان كننده قسمتي از شخصيت من بود از اون دسته از آدم ها هستم كه به قول معروف كسالت بارم در حد فجيعش!!!يعني شما حدود 5ساعت در كنار من باشيد، من حيث المجموع ممكنه 10 دقيقه با شما حرف بزنم!!!يك بچه چندماهه را به من بدهيد كه فقط نيم ساعت نگهش دارماز همون اول شروع ميكنم باهاش به آگون واگون كردنتو اين نيم ساعته به اندازه 1روز با هم حرف ميزنيم و كاملا هم از حرف هاي هم سر در مي آوريم!!!

 

 

فقط سه نفر هستند كه از اين قافله!!! مستثني هستندنارنجدونه، مامانم و بردارممادر و برادرم كمتر، ولي با نارنجدونه يك حالتيه متضاد احوالاتم(چي گفتم)

مثلا اگه يك ساعت با هم تلفني صحبت كنيمحدود58دقيقه و30ثانيه بنده در حال نطقم!!! و اين بزرگوار هم تو اين 1دقيقه و نيم كه حق صحبت داره به خاطر قطع و وصل آنتن دهي و...ممكنه بگه اگه ميشه اين حرفت را تكرار كن!!!

 

پي پي: چقدر علامت تعجب به كار بردم واقعا متعجبم!!!!

فعلا با اين شكل ها حال كنيد!!!

پي نوشت: نارنجدونه صميمي ترين دوستمه كه يك سال و اندي از آشناييمون ميگذره و دليل زياد حرف زدنمون با تلفن هم اينه كه ايشون فعلا تو يك شهر ديگه هستند

نمي دونم چرا تا رنگ نارنجي و با تلفن زياد حرف زدن و اين موضوع ها پيش مياد ذهن ها ميره طرف دوست دختر يا نامزد يا.......؟

 

+ نوشته شده در  2008/6/14ساعت 20:44  توسط دهو!  | 

دختراي حالا چقدر پر رو شده اند!!!!!ديشب كه حال كه چه عرض كنم، يك پام تو گور بود و خير سرم انگاري داشتم جان به جان آفرين تسليم مينمودم ولي بازم،،، بيخيالصبح رفتم كارت ورود به جلسه را بگيرمحالم حسابي بد بودحراست بسته بود!!!به ناچار برگشتم ولي حس خونه رفتن نداشتم البته با اجازتونرفتم پارك و سر جاي دنج هميشگيمتو افكار دودوتا، پنجتاي خودم غرق بودم كه يك نفر اومد كنارم نشست و سلام كردمنم فقط زبونم را به زور در دهنم چرخاندم و طبق عادت معمول سلام كردمتو افكار خودم بود و اصلا از اين دنيا فارغاين موجود هم يكدم فك ميزدمن وقتي تو خودمم جلوم يك پرده سياه و اگر خيلي خوشبخت باشم سفيده و صداهاي اطراف خيلي گنگصداي اين بدبخت هم تو گوشم عين صداي پشه بود كه اگه حال داشتم خيلي محترمانه با لنگه كفشم خفش ميكردميك لحظه احساس كردم يك چيز چسبيد به پام(وقتي تو خودمم اكثرا حس بينايي و شنواييم كار نميكنه، معلول كه نميشم)رومو برگردوندم ديدم يك دختر به قول دايي جان از اين سانتي مانتي ها بغلم نشسته،البته نشستن چه عرض كنم بهم چسبيدهيكدفعه چهره معصوم هميشگيم تغيير كرد و اون نگاه نافذ و چشم خيره هيتلريم!!!!(يكي از بچه ها كه گويي به درك واصل شده چنين لقبي را  به بنده حقير اعتا!!نمودند)اومد تو كار فكر كنم بدبخت قبض روح شد!!!!از جام بلند شدم و رفتم دوچرخم را برداشتمتو پارك كه جماعت نصفان رهامون نكردند

 

 

خونه هم كه ميگن يا عاشقي يا افسرده كه هر دو حالت هم گناه كبيره است و مجازاتش هم اعدامپس دوباره رفتم دانشكده و بين كلاس هاي خالي يكي را به طرز عجيبي گلچين كردم و یک ساعتی نشستم بعدش اومدم خونهو بعدش هم نارنجدونه مسيج داد

 سپس كپه

 بعدش هم تا اومدم يكم به كپه خود ادامه دهم به زور ما را آوردند پاي سفره(به زور يعني همون با كتك) و تخم مرغ وسير و ديب ديميني دهانمان گذاشتند(مطمئن شدند افسرده شده ام!!!) بعدش با حال نزار(همون زار ولي يكي عشقش كشيده يك ن اضافه كنه تو را سنننه) اومدم كپيدم 

 لان واقعا حالم خوبه 

خدا پدر اين جرج مايكس را با اين كتاب اجنبيش بيامرزه تنها دليل خوب شدن حالم همين مرتيكه الدنگ بود

+ نوشته شده در  2008/6/12ساعت 17:40  توسط دهو!  | 

استاد: اونهايي كه زير 8 بيارند، همون نمره براشون رد ميشهاگه 8.5 بيارند، 9.5 براشون رد ميكنم و اونايي كه 9.5 و10بيارند هم همون 10 را رد مي كنم

بچه ها: استاد بالاي 10 را چيكار ميكنيد؟

استاد: با همين حالت شكلكه برگشته و ميگه : مگه كسي هم بالاي 10مياره؟

 

امتحان ميان ترم كه گرفتهمون اولاش بود كه موبايلش زنگ زد و رفت بيرون سالن جواب دادبرگشت يك چند دقيقه اي نشست و مراقب بچه ها بود و بعد ول كرد رفت دفتر آموزش نشست و شروع كرد به چايي خوردن

جريان چي بود؟وقتي رفت بچه ها شروع كردن به تقلب و وقتي ديدن تموم برگه ها سفيده شروع كردن به نوشتن يك مشت فرمول كه معلوم نبود اصلا مربوط به اين شكل هست يا نه و فقط خواستند حداقل 25صدم واسه فرموله بيارند

 يعني مطمئن بود كسي نميتونه جواب بدهحالا خدا به خير كن پايان ترمو

پی نوشت:  راستش شكلكه را هرچي بهش گفتم چايي بخور و اين مواد الكلي را كوفت نكن توجه نكردگفتم يكوقت با استاد خوشتيپ ما اشتباهش نگيريد چون اون عند بچه مثبته

 

+ نوشته شده در  2008/6/12ساعت 0:12  توسط دهو!  | 

به به

به به به به

مخلص آقاي يواحي هستيمنميشه دست ما را اونجا بند كنيد

ادامه مطلب يك خاطره قشنگ و بامزه)خنده دار(نوشتم حتما بخونيد


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  2008/6/7ساعت 15:1  توسط دهو!  | 

اواخر بهمن بود و بابا واسه يك كاري يكم پول كم آورده بودديواري هم كوتاهتر از ديوار من پيدا نكردبنده هم رفتم حسابم را خالي كنم و پول را بدم به باباروز اول كه رفتم شبكه به كل قطع بود

روز دوم بعد حدود نيم ساعت تو صف ايستادن

متصدي: آقاي بچه

من: بله

متصدي: با يك شوق خاصي!!آقاي بچه برنده شديد

من:خداييش جنبه داشتم كف زمين ولو نشدم چون همچين متصديه كه يك خانوم گوگولي مگولي هم بود نيم خيز شد و صورتش را آورد نزديك من، كه گفتم طرف مي خواد مژدگانيش را همونجا از طريق لبانمان!!!دريافت كند!!!!!

 من: خب حالا چقدر هست؟

متصدي: 10توممممممممن!!!

ميدونستم از اين شانسا ندارم،ولي خب نكنه 10ميليون منظورشه كه همچين حركتي كرد!!

من:10هزار تومن ديگه؟

متصدي:بله 10هزاااااااار تومن!!!

به جان خودم هزار را اينقدر كشيد كه گفتم الانه كه جر بخورهحس من را بعد از شنيدن اين خبر مسرت بخش مي خواهيد بدونيد؟

من فقط نزديك بود اين شيشه اي كه خودكار را ميگذارند داخلش(چي بهش ميگن؟) را تو صورت خانومه خرد كنم و برم مژدگانيش را هم بهش بدم

مژدگاني هم يك بچه از جانب آقاي بچه براي 9ماه بعدش بود!!!

+ نوشته شده در  2008/6/3ساعت 21:51  توسط دهو!  | 

از وزارت نيرو(همون برقه فكر كنم) كه دقيقه به دقيقه برق را ميبره(كجاش را در دست بررسي داريم) واقعا تشكر ميكنم زيرا باعث شكوفايي استعداد ها شده چنان كه اخوي بنده ، رتبه اول كل دبيرستان علي ابن موسي الرضا فرمودند: خدا پدر و مادر نيوتون را بيامرزه كه برق را اختراع كرد

 

 

از كاركنان ساعي تامين اجتماعي هم واقعا سپاسگذارم،زيرا ساعت 12ظهر رفتم ميگم دفترچه مادرم تموم شده اومدم دفترچه جديد بگيرمميفرمايند فردا صبح!!!ميگم چرا الان نميشه؟ميگه ساعت 2تعطيل ميكنيمميگم تا 2،دو ساعت مونده ميگه فعلا كاري انجام نميديدم بريد فردا صبح بياييدالبته حق دارند صبح زود ساعت 11ونيم مي آيند و تا دو لقمه صبحونه از گلوشو پايين بره و يك چايي بخورند خيلي خسته ميشند بايد كار ما را فردا صبح زود!!!!انجام بدهند

 

متاسفانه پدر دوست دوره هنرستان و دوره دانشكدم فوت كردهعلي جون خدا بهت صبر بدهتف به اين روزگارفردا صبح فكر كنم بعد از چندين سال چشمم به قبرستان شاهرضا منور ميشه!!!

+ نوشته شده در  2008/6/1ساعت 22:44  توسط دهو!  | 

داشتم از حرم بر مي گشتمسوار دوچرخه شدم و هنوز 50متر را طي نكرده بودم كه يك موتوري با سرعت زياد اومد كوبيد بهمخدا را شكر طوريمون نشد

خيلي مودبانه برگشتم گفتم عزيز جون يكم يواشتر بيا

پر رو برگشته بهم ميگه، مگه نميبيني دارم تند ميام تو برو كنار!!!لجم گرفته بودچندتا هم اومده بودند دور و برمونگفتم جوجه برو تا ندادم شلوارتا را از سرت در بيارندگفت بگو بياندمنم گوشيم را در آوردمكه دور و بريامون گفتن صلوات بفرستيد و طرف را ردش كردن برهمنم مثل هميشه سرمو انداختم پايين و اومدمهيچ چيز جذابي نداشت اين اتفاق جز شلواره

ولي از اون جالب تر من بودمبا يك پيرهن نصفه آستين گل بهي!!!يك شلوار پاچه گشاد قهوه اي سوخته و يك جفت كفش نوك تيز جينگيلي مستون

نكته جالبش اين بود كه وقتي گوشي را در آوردم خدا خدا ميكردم طرف ول كنه بره چون من به كي زنگ ميزدم؟؟؟ خير سرم اين تيپم بسيجي بود طرف بترسه؟؟دوچرخم، زانتايا بود طرف فكر كنه بچه مايه دارم؟؟

به اين نوع حركت ميگن قپي!!!؟؟

+ نوشته شده در  2008/5/30ساعت 1:36  توسط دهو!  | 

بنده حقير به عنوان يك جوان از مجلس هشتم انتظار دارم برخلاف مجالس قبلي ميزان ساعات خواب در صحن علني مجلس را كاهش دهند

البته بنده حقير پس از رم كوفت كاري متوجه شدم كه اين انتظاراز مجلس محترمه!!مكرمه!!انتظار زيادي است پس در كمال احترام!! از اين عزيزان خواهش مي كنم نه اينكه انتظار داشته باشم،به اين مسئله اساسي توجه كنند و براي دلخوشي خلق الله هم كه شده اين ساعات را كاهش دهند چنان كه با شادي مردم خدواند نيز از اعمال بندگانش شاد شده و آن عزيزان كه تنها به دليل رضايت باري تعالي و بندگانش قدم در مجلس گذاشته و تمام عواقب آن از جمله برخورداري از خانه و ماشين و تحصيل فرزندانشان در ممالك بيگانه و در غربت را به جان خريده اند در انتها با دست پر كه همانا رضايت خداوندگار است قدم از خانه ملت برون نهاده و فارغ از مشكلات به دنبال فرزندانشان به ممالك مذكور بروند و دمي از دنيا و شر و شورش در امان باشند و اين همانا اجر آنان است كه خداوندگار به آنان وعده داده است،كه اگر براي رضايت او قدمي بردارند،خداوند نيز عمل آنان را بدون اجر و مزد نخواهد گذاشت

 

همچنين از نمايندگان عزيز عاجزانه خواهش ميكنم كه از ميادين ميوه و تره بار گوجه فرنگي خريداري كنند تا از درگيري هاي احتمالي بين دولت و مجلس پيشاپيش جلوگيري شود هرچند كه خون آنان از ملت رنگين تر است و نبايد گوجه هاي گنديده را استعمال كنند ولي براي همدردي هم كه شده اين اين عمل مشكل و صعب را بر خود هموار سازند

اين جانب از شما نمايندگان عزيز طلب بخشش ميكنم كه چنين جسارتي انجام داده و از آن بزرگواران چنين خواهش هايي را دارم زيرا من نيز مانند روميان بايد از ژوليوس سزار انتظار داشته باشم و نمايندگان مجلس سنا را در باغ هايشان و در كنار حوريان زميني!!! تنها گذارم زيرا آنان بيشتر عمرخود را صرف بنده و بندگان حقير نموده و فرصتي براي تزكيه نفس نداشته اند

عبادت جز خدمت خلق نيست

پيشاپيش مقبوليت عباداتتان را از جانب باري تعالي خواستارم

6/خرداد/1387

سوار كوفت كاري(بچه قديم)

 

+ نوشته شده در  2008/5/26ساعت 22:30  توسط دهو!  | 

دي ماه بود و داشتم به تولد يك سالگي وبلاگ نزديك ميشدموبي كه خيلي براش زحمت كشيده بودمزحمت هايي كه براش كشيده بودم مهم نبود،خاطرات قشنگي را كه باهاش داشتم،ارزشش را بالا مي برد

دوستاني كه پيدا كرده بودم

در نگاه اول جز خوانندگاني كه « در عوض رفتن به وب هاشان و دادن چند نظر قدم رنجه مي كردند و به خودشان زحمت طي طريق ميدادند و موس خود را در عين دشواري تكان داده و با سختي چند كليك كرده و قدم بر چشمان بنده حقير گذاشته و چندي كلمه تايپ مينمودند و چشمان بنده به سخنان گهربارشان روشن شده و دلم بسي قيلي ويلي رفته كه جانا دو نظر بر نظرات پست فعلي اضافه شده و بنده هم به نشانه پاسداشت اين عمل خطير،زحمت چند كليك را بر خود هموار مينمودم و در قسمت نظراتشان از الفاظي مثل الهي فدايت شوم،جانم به قربانت،دردو بلايت به كاسه سرم و...،» چيزي بيشتر نمي نمود.همين نه كم نه زياد

اما با افرادي آشنا شدم كه خاطرات قشنگي را برايم رقم زدندسركارم گذاشتندمن را تا جايي سوق دادند كه فكر كردم دچار دوگانگي شخصيت شده ام!!!برايشان گريه كرمبرايم گريه كردندگاها با شنيدن صدايشان دلم به لرزش مي افتد

ابتدا فقط چند كليك،به مرور زمان نوعي دلبستگيIn Love

باري،از مسئله دور نشويم؛نزديك شدن به سالروز نوشتن اولين پستم درون وبلاگ مذكور تقريبا مصادف بود با آن فيلترينگ شديد از جانب مخابرات!!! من را در هول و ولا قرار داد كه ممكن است،من نيز از اين عمل قبيح در امان نمانم و تمام خاطراتم كه لحظه لحظه آن برايم تداعي كننده حالاتي است از عشق را يك شبه از دست رفته ببينمبه همين دليل تصميم گرفتم رويكرد جديدم نسبت به اوضاع فعلي را در وبي ديگر پيگيري كنم وبه قولي سوار بر اسب كوفت كاري، پيش از دريده شدن شاهزاده ام توسط هيولاي فيلترينگ دست آن بانوي رويايي را گرفته و از چنگال آن سيه روي فرار نمايم!!!

اما چنان فراغ بال پيدا كردم كه ماهيت اصلي كوفت كاري اين اسب نجيب را فراموش كرده و آن را با حيواناتي مثل گراز هم تراز دانستم و به نوشتن، اراجيفي در آن پرداختم و گاها پا فراتر نهاده، و آن را به سان خوكي نماياندم 

حال اين نجيب افسانه اي عنان خود را از دست من رهانيده و به تلافي اين ظلم عظيم، رم نموده و چهار نعل در دشت عظيم دنياي مجازي تاخت مي كند، بي خبر از اينكه من هنوز، بر روي زين طلايي خود بر وي سوارم

اما به وي حق ميدهم متوجه اين مشكل بزرگ نباشد، زيرا چنان مسرور است از رهايي از دست من كه، من، خود مشكل را فراموش نموده 

في الحال من چنگ بر زين طلايي نهادم تا ازآسمان هفتم بر زمين خاكي سقوط نكنم و منتظر فرصتي تا عنان اين حيوان نجيب اما سركش را دوباره در دستان خود بينم

اين نوع نوشتار نيز حاصل رم كوفت كاريست كه خاطر شما را ممكن است تا ابدالدهر پريشان سازد

 

 

 

 

سوار كوفت كاري(بچه قديم)

+ نوشته شده در  2008/5/25ساعت 1:2  توسط دهو!  | 

این پست بنا به دلایل شخصی حذف شدچه گهی خوردم رفتم آدرسمو دادم به این مرتیکه!

+ نوشته شده در  2008/5/24ساعت 16:59  توسط دهو! 

مامان: خوش گذشت؟

من :جاتون خالي

مامان:كي ميخوند؟

من: طاووسي!!!كاووسي!!

بابا:ميرطاووسي نبود؟اين آخوند خوشتيپه!!!

من: نه آخوند نبود،آدم بود

صداي قهقهه بابا و صدای خنده يوا ش مامان

من: چيه چرا ميخنديد؟

بابا:گفتي يارو آخوند نبود،چي بود؟

وتازه من دوزاري چوله ام ميوفته كه  چي گفتم 

+ نوشته شده در  2008/5/23ساعت 1:54  توسط دهو!  | 

مي دونيد امروز چي شد؟

وسط همايش برق و الكترونيك در حضوررئيس اداره برق شهرضا مهندس معرفت و مهندس گوگوناني مسول نمي دونم چي چي برق استان اصفهان برق رفت

مي دونيد چي شد؟

يك چفيه گيرم اومد!!!البته برا به دست آوردنش يك عدد اردنگي روانه ماتحت يك بسيجی کردم

مي دونيد چي شد؟

معده ي بيش از نيمي از حضار تعجب كرد!!آخه نصفشون اصفهاني تشريف داشتن و تو همايش هم موز و بستي و كيك دادنولي نفهميدم چرا موز و كيك من كه تو ظرف يك بار مصرف بود غيب شد

نكنه كار اجنه بوده!!!همون اجنه هايي كه يه كم نه خيلي خسيس تشريف دارن!!!گرفتيد كه؟!!!

مي دونيد چي شد؟

اي بتركيد يكم خودتون بگيد چي شد همش را كه من نبايد بگم!!

+ نوشته شده در  2008/5/19ساعت 1:15  توسط دهو!  | 

خداييش يك چيز تو وجود من بارزه اونم مردم داريمهامروز مسابقات رباتيك بودرفيقم هم دوتا ربات داده بودمنم رفتم تشويقشاز شانس بدش اوني كه گروهي درستش كرده بودند معلوم نبود چش بوداوني هم كه خودش درست كرده بود قبل مسابقه خراب شديعني سنسورش(فتو ديود گذاشته بود) درست قادر به دريافت نور نبودديدم اعصابش به هم ريخته رفتم كمكشعوضش كرديم سنسور را نشدبه احتمال زياد مشكل از آي سي كنترلرش بودوقتي هم نبود كاريش نميشد كرددر اين حين يك فكر به ذهن من خطور كردراستي رباتش هم بولينگر بودگفتم بيخيال بخش كنترل و سنسورمستقيم ولتاژ را ببر داخل موتورناگفته نماند مكانيزم انداختن بولينگ هاش خيلي محشر بوداونم يك چشمك زد ولي خب خيلي ريسك خطرناكي بودچون اگه داور ربات را برعكس ميگذاشت،ربات مستقيم حركت ميكرد و مي افتاد پايينولي بهتر از اين بود كه انصراف بدهسه بار هم حق داشت امتحان كنهدفعه اول از 10عدد بولينگ 9تاش را انداختدفعه دوم 7تاشداور(استاد مرتضوي)هم خيلي باهوش بود فهميد كه اين از سنسور دستور نميگيرهچون ربات شروع ميكنه دور خودش چرخيدن كه نور لامپ هالوژن را ببينه ولي اين مستقيم ميومددوستم گفت همين دومرتبه كافيهاستاد گفت حالا برعكس بگذارديگه كاريش نميشد كردبرعكس گذاشتيماومد كه بيفته دوستم گرفتش

منو ميگي:استاد نسورش نيم سوز شده!!!

استاد در حالي كه داشت يك نگاه عاقل اندرسفيه بهم ميكرد گفت:خوبه گردسوز نشده!!

ولي خب يواش گفت كه فقط من و رفيقم شنيديمامتياز را دادن ولي ثبت كردن كه سنسورش معيوب بودهحالا مونده فردا تو همايش نتايج را اعلام كننبعدش عزيزي(همون رفيقم)گفت خيلي قالتاقي!!!!عمرا به ذهن كسي نميرسيد همچين كاري كنهولي بعدش گفت دوتا شهرضايي بامعرفت ديدم

يكيش تو بودي يكيش هم مرتضوي(همون استادمون)

ربات دوم فقط تونست 3تا از بولينگ ها را بندازه ولي چون سنسورش كار ميكرد اونم شانس دارهبقيه هم يا بين كار خراب شدن يا انصراف دادنحالا مونده نتايج كه فردا اعلام ميكنن

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  2008/5/17ساعت 15:1  توسط دهو!  | 

سال نوآوري و شكوفاييدولت خدمتگذارهر روز ميبينيم در دانشگاه هاي مهندسي را تخته ميكنن و به جاش يك دونه دانشگاه پزشكي علم مي كننداون بس نبود اين طرح جديد ديپلم تكميليي و ديپلم پيشرفته

يعني دانشجويي كه كلي خون دل خوردي بين 700هزار شركت كننده جز 50هزار قبولي قرار گرفتيمدرك فوق ديپلمتبا اون همه مباحث سنگين با ديپلم كه به قول جناب قرائتي مثل بند طنبان است تفاوت چنداني نمي كنديعني جناب ليسانسه اي كه چهارسال دود چراغ خوردياز زندگيت زديجوونيت را گذاشتي پاي اين درس هاالان مدركتون مثل بند طمباني ميماند كه يكم پيشرفته استيعني لازم نيست 10تا گره بزني وايسهفقط با 1گره سرجاش ميمونه و باز نميشهحداقل تو تهران بروبچ شمسي پور و وليعصر يك كارايي كردن كه البته اونم با باتوم برابري نميكنهاينجا هم كه يعني خفه خون!!!يعني جيك بزني كميته فلان تشكيل10تا ورچسب بهت زده ميشهاز نانوائي داري برميگرديدم خونتون كه رسيديميگيرنتفردا حكم برات صادر ميشه و ميگن وي را در يك خانه فحشا دستگير كرديمبه اين شكل از دانشگاه هم اخراج ميشيSagittarius

شنبه مسابقات رباتيكهيكشنبه هم همايش داريمميگن(البته فقط ميگن) كه مهندس دياني و تقي شفيعي و مهندس كارلوس(فكر كنم)دعوتنشايد اونجا اگه خفه خونمون نكردند بشه حرفايي زدكه البته مطمئنا بعدا خود به خود خفه خون ميشيم

خفه خون شدن يا نشدن مسئله اينست

عدالت

مملكت گل و بلبل

پي نوشت 1:دوست داريد يك مشت(استاد)عقده اي را بيبينين يك سر به دانشكده ما بزنيد

پي نوشت 2:دوست داريد يك مشت عقده اي تر را ببينيد بريد طرفاي پاستور(اينقدرا خنگ نبايد باشيا)

 

+ نوشته شده در  2008/5/14ساعت 1:43  توسط دهو!  | 

ما نمي تونيم ديود بسازيميعني فناوري ساخت نيمه هادي حتي ساده ترين نوعش را نداريماونوقت ماهواره هوا كرديم!!!ترانزيستور تقريبا ميشه گفت از دو عدد ديود ساخته شدهبيسش دقيقا ديودهآي سي يا مدارات مجتمع تشكيل شده از چندين ترانزيستور و...ابتدا الكترونيك كارش را با لامپ هاي خلا شروع كرد با اومدن نيمه هادي ها تقريبا لامپ هاي خلا به دست فراموشي سپرده شدHelloالبته تقريبا چون هنوز در فركانسهاي بالا كاربرد دارهيعني الكترونيك برپايه نيمه هادي ها استوارهدر توليد ماهواره الكترونيك حرف اول را ميزنهاونوقت ما چطور ميتونيم چيزي را توليد كنيم در حالي كهاصلا بگذاريد يك مثال بزنم

مثل اينكه ما بگيم الان توليد كننده كامپيوتريم!!!مادر بورد و... را وارد مي كنيمبعد داخل ايران اين قطعات را به هم متصل مي كنيماونوقت اسمش را بگذاريم فناوري صد در صد ايرانيبه اين ميگن مونتاژصد در صد ايراني

من از غرب ، زده شده ام ولي غرب زده نشده اموطنم را هم عاشقانه دوستش دارم بيشتر از اونهايي كه ادعا دارنهمونايي كه به جلز و ويليز ميوفتن به مجلس راه پيدا كننهمونايي كه ميگيد عاشق وطنن بعدش سر جلسات چرت ميزننNightدر جريان هم قرار داريد كه:آقاي پوتين در آخرين روزهاي حضورش در كاخ كرملين امضاشون را پاي قطعنامه ضد ايراني زدن

اونوقت آقاي سخنگو فرمودند: كاملا طبيعي بودخدا خيلي بهمون رحم كرد طبيعي بوداگه غير طبيعي بود چي ميشد؟

+ نوشته شده در  2008/5/12ساعت 1:5  توسط دهو!  | 

يك استاد داريم مغز رباتيكهيك جعبه سياه ماشين طراحي كرده بود ايراني ها نخريدند فروخته بود به فكر كنم سوئدي هانمي دونم چي چي طراحي كرده بود بازم ازش نخريده بودنداونم فروخته بود به نمي دونم چي چي كشور!!!الان همون نمي دونم چي چي را ايران به خاطر تحريم بايد با 10برابر قيمت خريداري كنه!!در حالي كه با يك سرمايه گذاري كوچيك خودش ميتونست توليد كنه

باري

سر كلاسش بحث ماهواره اي كه چندوقت پيش ايران هوا كرد شد(همچين ميگم هوا كرد انگاري بادبادكه!!!)گفت از يك منبع مطمئن شنيدم اين چهارمين يا پنجمين ماهواره بوده كه ايران ميفرستاده!!!

قبلي ها را وقتي ميفرستادند بعد از مدتي خبري ازش نميشده

ماجرا چي بوده؟؟؟

اشتباه محاسباتي داشتند ماهواره ها را ميفرستادند سمت خورشيد آب ميشده

 خدا ميدونه چقدر پول دادن از روسيه خريدنداونوقت!!!

ما نمي تونيم يك دونه ديود كه ساده ترين نوع نيمه هاي از نظر ساخته توليد كنيم ترانزيستور و آي سي كه بماند برا 10قرن ديگهاونوقت چطوري ماهواره ميسازيم؟؟؟

ماهواره ايراني!!! صداي استريو!!!!

 

 

+ نوشته شده در  2008/5/11ساعت 1:2  توسط دهو!  | 

همين الان از دانشكده اومدمرياضي داشتيم

استاد : بادكنك كروي شكل به شعاع 10سانتي متر، پر از هواست.اگريك دهم به شعاع اين بادكنك اضافه شود چقدر به حجم آن اضافه مي شود؟

من: استاد ديگه حجمي در كار نيست چون بادكنك ميتركهخنده بچه ها!!!!

ولي من اينو واسه خنده نگفتم!چون يك واقعيتهوقتي فشار هواي دروني يك جسم از فشار بيرونيش بيشتر بشه اونوقت بمبيك اصله كه كسي نتونسته خلافش را ثابت كنهمنم اوضاعم اين چند روزه مثل بادكنكه استكم كم داره فشار درونيم بيشتر از فشار بيرونيم ميشهولي كاش اين فشار دروني نشعت گرفته از فشار بيروني نبودچون اونوقت اگه بتركم خودم نابود ميشم ولي الان اگه بتركم مثل يك نارنجك تو دست كسي كه ضامنم را كشيده و كنار كسايي كه مي خواهند منو بتركونن ميتركم

او يك عامل انتحاري بود

عاملي كه خودش ميدانست ميتركد ولي حاملش بي خبر بود

عامل تركيد

حامل تركيد

بغض تركيد

بچه ورپكيد!!!

+ نوشته شده در  2008/5/8ساعت 13:40  توسط دهو!  | 

اواسط كلاس بود كه استاد درسش را داده بود و نمره ها را خوند وگفت يك ربع استراحتيكي از بچه ها 6نمره كامل را گرفته بودمن بعد از 5 دقيقه برگشتم تو كلاس و چشمم افتاد به رفيق 6نمره ايپريدمو بالاي چارچوب در را گرفتم و بين زمين و آسمون دار شدمپام را حسابي كشيدم بالا و آوردم بالاي سر دوستمدر حين انجام اين عمل آكروباتيك كه خودم ديروز تا حالا تو كفشمچون عمرا بروس لي بتونه اين كار را بكنهيك جيغ بنفش كشيدمو گفتم كوفتت بشه 6نمرهنصف از بچه ها سر كلاس بودنكه ناگهان چهره استاد بين اونا رويت شدمنم انگاري مسخ شدم همونجوري بين زمين و آسمون مونده بودمكه رفيقم گويا بعد نيم ساعت صدا را شنيده و برگشتوبرگشت همانا و كلش خورد به پام همانا

من هم سريع پريدم پايين و رفتم سر جام آخر كلاس نشستمفقط اينقدر بگم كه كلاس منفجر شد از خنده

استاد هم كهولي آبروم رفت به درك وجهم خراب شدآخه آخر بچه مثبتم خير سرمگاهي اوقات منو با ياراي امام حسين اشتباهم ميگرفتند از بس مظلوممحالا احتمالا ميگن يارو خود شمره!!!!

پی نوشت: امروز يكي ديگه از استادها تنفس داد بچه ها رفتند كار منو گزارش دادن عين اين بچه ابتدايي ها

استاد دقيقاسه مرتبه گفت غير ممكنهآخرش هم گفت بريد زيرآب يك نفر ديگه را بزنيد!!!بچه لي

 

 

+ نوشته شده در  2008/5/7ساعت 1:28  توسط دهو!  |